کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
حمايت مي‌کنيم
رفتار با همسر تقسیم کار یکی از عواملی که در حفظ اساس خانواده , نقش سازنده ای دارد , برنامه ریزی دقیق و منطبق با واقعیتهای زندگی است . اداره خانه , علی رغم اینکه ساده و عاری از پیچیدگی جلوه می کند , ظرافتهای خاص خود را می طلبد که بی تردید , به کار بستن آنها سبب موفقیت و آرامش روانی زن و مرد خواهد بود . عدم تعادل در تقسیم کار , باعث می شود که در نهایت , یکی از دو رکن خانه –  یعنی مرد یا زن – از پای در آید . یکی از جلوه های زندگی مشترک امیر المومنین علی (ع) و فاطمه زهرا (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . مدت زیادی از ازدواج آنها نگذشته بود که خدمت پیامبر (ص) رسیدند و از او تقاضا کردند , تا کارها را میان آن دو تقسیم کند . رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد و مسوولیتهای خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . بعد از این تقسیم بود که زهرا (س) بارها  اظهار خشنودی می کرد و رضایت خود را از این تقسیم بندی ابراز می داشت . بی تردید , تقسیم بندی پیامبر (ص) بر مبنای ساختار روحی و جسمی و مصلحت اجتماعی آنها بود . خانم عذرا انصاری
  • ناصر دوستعلی

ما ...

سه شنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۸۴، ۰۳:۵۴ ق.ظ
        ما همانیم که معتقد به آنیم .      
  • ناصر دوستعلی

به بهانه رسیدن ایام فاطمیه

دوشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۸۴، ۰۶:۵۳ ق.ظ
فرا رسیدن ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد .     خدا , چون خواست انسان کامل را بنماید تو را نشان دا د وآیه های قران را در نگاه تو در قدمهای تو معنی کرد و تو را نشانه گذاشت تا رفتن جهت داشته باشد و پویش هدف یابد خدا , خشم خویش را در خشم تو نشاند ومهر خویش را در مهر تو نمایاند ای خشم خدا ای مهر خدا *** واینک هر که فاطمی است خدایی است و هر که فاطمی نیست , بی خداست هیچ است , هیچ ندارد , که همه چیز تویی *** محمد رضا زائری  
  • ناصر دوستعلی

محرم اسرار

يكشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۸۴، ۰۳:۵۲ ق.ظ
میلاد بانوی کربلا , اسوه صبر و ایثار , حضرت زینب کبری سلام الله علیها مبارک باد .  

او تولد یافت طنازی کند
با الفبای جنون بازی کند

او تولد یافت گردد نور عین
تا شود سرمست از جام حسین

او تولد یافت تا زینب شود
در سخن علامه مکتب شود

آری آری زینب آمد بر جهان
تا شود همگام عاشورائیان

در حوادث یار می خواهد حسین
محرم اسرار می خواهد حسین

کیست زینب تابع فرمان دوست
هفت شهر عشق زیر گام اوست

کیست زینب صاحب عنوان عشق
تاج خونین سر سلطان عشق

عشق هر جا خود نمایی می کند
نام زینب دلربایی می کند

هر کجا منشور ضد مکتب است
بی گمان الغاء آن با زینب است

نوحه خوان شعری بخوان زینب پسند
تا شوی در پیش زهرا سر بلند

نکته ای گویم به گوش آویزکن
ازکلام ناروا پرهیز کن

خوانیش آواره , خود آواره ای
دانیش بیچاره , خود بیچاره ای

نسبت آوارگی براو , مده
نسبت بیچارگی بر او , مده

کیست زینب عامل تکمیل عشق
بعد زهرا فارغ التحصیل عشق

کیست او ؟ پروانه پر سوخته
سوختن ازفاطمه آموخته

در فدک صبر علی را دیده است
عشق را با فاطمه سنجیده است

مرحبا زینب که طوفان کرده است
آنچه زهرا گفته بود آن کرده است

او به بحر العشق نوح کربلاست
عشق او فتح الفتوح کربلاست

خلق را زینب شناسی نیست نیست
فاطمه داند که زینب کیست کیست

گر چه «خوش زاد»م , حسینی منصبم
گرقبول افتد غلام زینبم

سید حسن خوش زاد ********************  
  • ناصر دوستعلی

وقتی سیستم هنوز قاطی باشه !!!!!

يكشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۸۴، ۰۳:۵۲ ق.ظ
سلام ؛ گفتم تا کسی توجهش جلب نشده و تیکه بارمون نکرده , خودم بگم تا کسی به زحمت نیفته و نظر بده ؛ آدما خیلی دوست دارن همیشه جلوتر باشن , لابد می گی جلوتر از چی ؟ جلوتر از همه چی , زمان , مکان , حریف , رفیق و .... وبلاگ کیمیا به طور رسمی از همه جلوتره !!! وقتی وبلاگ جلوتر از همه باشه خب معلومه دیگه , معنیش اینه که نویسنده هاش از همه جلوترن , خب وقتی نویسنده هاش از همه جلوتر باشن , معلومه که مراجعه کننده ها و خواننده هاش هم از همه جلوترن ؛ البته اینا رو مدیون میهن بلاگیما , خدا کنه همیشه جلو باشیم , ولی پشت سریامونو فراموش نکنیم و با خودمون ببریمشون , هنوز متوجه نشدی چی میگم ؟! چاره ای نیست , باشه بهت می گم ؛ یه نیگا به تاریخ روز و تاریخ ثبت مطالب بنداز !! به جون خودم خودش اینجوری ثبت می کنه !!!! دیدی گفتم  ما از همه جلوتریم !!! با ما باش !!!!! یا علی
  • ناصر دوستعلی

ارامگاه باران

يكشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۸۴، ۱۲:۵۱ ق.ظ
... آرامگاه باران
                         بستر لطیف ابر است , ودریا
           اوج وحدت قطره قطره های آن , کوهها
            بلند آوازه ترین محل آرامش , و بیابان
            تنها تشنه بی ادعای وی ...
 لیک تلالو قطره های باران در ذهن اشک زیباست ؛
آنگاه که در آینه آسمان می نگرد و از شرم خورشید سر به زیر می اندازد ,
 وکتمان می کند جلال وجود خویش را ...                  
  • ناصر دوستعلی

امیر المؤمنین اسوه وحدت ( بخش اول )

شنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۸۴، ۰۵:۵۱ ق.ظ
هیچ فصلى را پیش از فصل ما قبل آن نخوانید تقاضاى من از خوانندگان کتاب‏ «امیر المؤمنین‏» این است که تمام بخشهاى آن را پشت‏سر هم بخوانند، و هیچ فصلى را پیش از فصل ما قبل آن قراءت نکنند، و تمام فصول آن را مطالعه بفرمایند. براستى که این کتاب روشى جدید در مورد آموزش رویدادهاى برجسته تاریخ اسلام و تعدادى از شخصیتهاى ممتاز است که در خلال پنجاه و سه سال از آغاز پیدایش اسلام تا پایان عصر خلفا بر صحنه تاریخ ظاهر شده‏اند. البته رویدادهاى آن دوره در تعدادى از کتب ثبت‏ شده است و گویا بیشتر اوقات نظم و ترتیب آنها مولود روابط علت و معلولى نبوده بلکه مولود تصادف و اتفاق بوده است. از مهمترین هدفهاى این کتاب کشف روابط میان رویدادها و مشخص کردن آنهاست همچون سلسله‏اى از اسباب و مسبباتى که بر مبناى آنها رویداد بعدى نتیجه رویداد پیش از خود مى‏باشد . بنابراین شایسته است که تمام بخشها به دنبال یکدیگر مورد مطالعه قرار گیرد ، زیرا که درک هر رویدادى پیش از درک علت آن بسى دشوار است . محمد جواد شرى پیشگفتار بسم الله الرحمن الرحیم مسلمانان در این که امام امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) داراى امتیازهایى است که دیگر مسلمانان فاقد آنند ، اتفاق نظر دارند . او در میان مسلمانان تنها کسى است که تربیت دوران کودکیش را شخص پیامبر (ص) بر عهده گرفت ، و بر راه و روش خود پرورش داد . و سپس از میان همگان وى را به برادرى خویش انتخاب کرد . دانشمندان اسلامى یکزبان برآنند که امام (ع) از همه اصحاب پیامبر (ص) به کتاب خدا و سنت پیامبرش داناتر و جهاد و فداکارى وى در راه حق از همه بیشتر، و در پند و اندرز و سخنورى از همه بلیغ‏تر بود . و در اجراى حدود الهى پر شورتر، و در اجراى عدالت و احقاق حق استوارتر، و از لحاظ لذات مادى و زندگى دنیوى از همه پارساتر بود . و این همه همان صفاتى هستند که خداوند در قرآن مجید ، آنها را معیار ارزش و برترى مردم قرار داده است ، زیرا خداوند مجاهدان را بر قاعدان غیر مجاهد برترى داده و به صراحت اعلان فرموده است:کسانى که مى‏دانند با کسانى که نمى‏دانند برابر نیستند ، همان طور که با صداى رسا اعلام فرموده است : گرامى‏ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. علماى اسلام در این موارد اختلافى ندارند ، زیرا مقام و منزلت دینى و علمى امام (ع) - بى‏هیچ گفتگو و بحثى- در اسلام روشن است . آنچه محل اختلاف است ، تنها موقعیت ‏سیاسى -  دینى امام (ع) در تاریخ اسلام است . آنان در حالى که اتفاق نظر دارند ، او یکى از خلفاى راشدین است و با انتخاب توده مردم بر سر کار آمده است . اما از طرفى در این که وى خلیفه برگزیده پیامبر (ص) است ، هم عقیده نیستند . [این است کانون اساسى اختلاف و کشمکش] کسانى که معتقد نیستند ، پیامبر (ص) على (ع) را به عنوان خلیفه پس از خود برگزیده است‏ بر این باورند که اعتقاد به گزینش على (ع) به دست پیامبر (ص) همان اعتقاد به وراثت و جانشینى در حکومت است ، در صورتى که قائلان به گزینش ، این نظر را رد مى‏کنند و مى‏گویند ، اعتقاد به گزینش پیامبر (ص) با مساله موروثى بودن خلافت و حکومت‏یکى نیست ، بلکه دو مطلب است . همین طور در جایگاه سیاسى امام نیز به عنوان یک دولتمرد اختلاف نظر دارند : آنان ، در این که او پایبند به اصل عدالت مطلق بود ، و دلبستگى فراوانى به اجراى کامل قانون اسلام داشت ،  اختلافى ندارند ، بلکه اختلاف نظر در فلسفه این موضعگیرى قاطع است در این جا مساله دیگرى وجود دارد که تاریخ نویسان پژوهشگر از آن چشم پوشیده و به روشنى یادآور نشده‏اند ،  و آن را موضوع پژوهش راستین قرار نداده‏اند ، این مساله عبارت از تاثیر وى در تاسیس حکومت اسلامى است . کتاب حاضر در صدد عرضه کردن تاریخ مفصل زندگى امام (ع) نیست و نمى‏خواهد از دانش ،  بلاغت ، سخنان دلاویز ، پارسایى و بزرگواریهایش سخن بگوید . بلکه مطالب کتاب بر جایگاه سیاسى دینى على (ع) در اسلام و پیوند معنوى آن حضرت با پیامبر (ص) و اهتمامى که در بنیانگذارى دولت اسلامى و گسترش اسلام داشت ، تکیه مى‏کند. البته این کتاب از او به عنوان یک خلیفه ، و یک دولتمرد و نیز درباره نظرات گوناگون درباره سیاست او سخن مى‏گوید . و همچنین از عواملى گفتگو مى‏کند که به تراکم مشکلات انجامید ،  در نتیجه ، به صورت مانعى در مقابل رسیدن آن بزرگوار به حکومتى پا برجا و استوار در دوره خلافتش در آمد . و سرانجام این کتاب از خود خلافت‏ به عنوان یک نظام سیاسى - دینى و از نوع خلافت ‏سازگار با طبیعت رسالت اسلامى در میان انواع خلافت‏ سخن مى‏گوید . بنابراین کتاب شامل بخشهاى زیر است : (1) امام در دوران نبوت. (2) امام در دوران خلفاى سه گانه. (3) امام در دوران خلافت‏خود. (4) خلافت در قانون اسلامى. و بخش پایانى که خلاصه برخى از مباحث کتاب را در بر دارد . البته من در این کتاب سعى کرده‏ام تا روابط میان رویدادهاى تاریخى که در برخورد با زندگانى امام (ع) بوده است و آنچه که مدت پنجاه و سه سال - از آغاز رسالت تا پایان خلافت‏ خلفاى راشدین- را در برمى‏گیرد توضیح دهم . گاهى خواننده میان آن رویدادها پیوندى استوار مشاهده مى‏کند ; سلسله انگیزه و علتهایى که آینده آنها نتیجه گذشته آنهاست . در بررسى از رویدادهاى آن برهه از تاریخ اسلام تنها به منابع مورد اعتماد تاریخى بسنده نکرده‏ام ، بلکه کوشیده‏ام تا جایى که ممکن است آنچه را که در کتابهاى معتبر [صحاح ست] و تعداد دیگرى از کتابهاى زبده حدیث پیرامون آن رویدادها آمده است - به مطالب کتابهاى تاریخ – بیفزایم . توضیح این که بسیارى از دانشمندان اسلامى به حدیث ‏بیشتر اطمینان مى‏ورزند تا تاریخ ;بویژه هنگامى که این حدیث در صحاح معروف و دیگر کتابهاى مورد اعتماد آمده باشد . من نمى‏خواهم از امام (ع) همچون انسانى که رابطه‏اى خاص با پروردگارش او را از دیگران برجسته و جدا کرده است و در نتیجه معجزه هایى را به دست او جارى ساخته است و او را به کراماتى اختصاص داده است ،گفتگو کنم ، بلکه مى‏خواهم ، درباره او- به عنوان فردى که با همه عوامل طبیعت ، زمان و محیط روبرو مى‏شد و در راه اصولى مقدس تمام کوشش خویش را به کار مى‏بست و با آن اصول و براى آن اصول زندگى مى‏کرد - سخن بگویم . امیدوارم این کتاب سهمى در استحکام پایه‏هاى تفاهم و برادرى میان مسلمانان داشته باشد ! شخصیت امیر المؤمنین و زندگینامه او چیزى است که اگر مسلمانان خواهان برادرى باشند بى‏گمان آنان را تا سر منزل وحدت و همبستگى رهنمون خواهد بود . شایسته است آنچه درباره شخصیت کسى که پیامبر (ص) او را به برادرى خود انتخاب کرده است ، مى‏نگاریم ،  همان چیزى باشد که روح برادرى و دوستى را میان جامعه مسلمانان تقویت مى‏کند. محمد جواد الشرى پى‏نوشتها: 1-آیه 58 سوره آل عمران.      2-عدالت و قضا در اسلام،تالیف صدر الدین بلاغى،صفحه 112.     3-شاید اقدام مؤلف محترم یکى از عواملى بوده است که باعث این فتواى تاریخى شده است.     آن چه مسلم است در حدود سال 1336 محلى به نام دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه تشکیل گردید و آقاى شیخ محمد تقى قمى به نمایندگى شیعه از طرف آیة الله العظمى مرحوم بروجردى قدس سره به مدت چند سال در آن‏جا بودند و پس از بحث و گفتگوهاى طولانى در سال 1959 م برابر با 1338 ه ق این فتواى تاریخى صادر ، و یک نسخه از آن طى تشریفاتى به آستان قدس رضوى (ع) اهدا شد .م.  
  • ناصر دوستعلی

جمعه ها با حافظ

جمعه, ۲۰ خرداد ۱۳۸۴، ۰۵:۵۰ ق.ظ
به نام خدا سلام یکی از بخشهایی که به  حول و قوه الهی به بلاگ اضافه میشه جمعه ها با حافظه ؛ در این بخش هر هفته به دیوان حافظ تفالی می زنیم ؛ پس یادتون نره ؛ جمعه ها یک بار سوره حمد رو بخونین و بعد نیت کنین وصفحه وبلاگ کیمیا رو با گفتن یه یا علی باز کنید ؛ خیره ان شا ء الله ؛ اما این هفته : بسم الله الرحمن الرحیم (نیت یادتون نره) ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بسکه دست میگزم و آه می کشم آتش زدم چو گل بتن لخت لخت خویش وقتست کز فراق تو وز سوز اندرون آتش در افکنم به همه رخت و پخت خویش دوشم زبلبلی چه خوش آمد که می سرود گل گوش پهن کرده زشاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تند خو بسیار تند روی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت وسست جهان بر تو بگذرد بگذر زعهد سست و سخنهای سخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام جمشید نیز دور نماندی زتخت خویش ************************
  • ناصر دوستعلی
1 میلاد موعود حکیمه خاتون ، دختر امام محمّد تقى (علیه السلام) و عمّه امام حسن عسکرى ( علیه السلام ) مى فرماید :  ابا محمّد ،  حسن بن على ( علیهما السلام )  شخصى را نزد من فرستاد و پیغام داد : « عمّه جان !  امشب براى افطار نزد ما بیا که شب نیمه شعبان است ،  خداوند ـ تبارک و تعالى ـ امشب حجّت خود را که حجّت او در روى زمین است ، آشکار مى سازد.» من خدمت آن حضرت شرفیاب شدم ، عرض کردم : مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. عرض کردم :  فدایت گردم ;  قسم به خدا ! من اثرى از حاملگى در او نمى بینم . فرمود : بدان ! حقیقت همین است که من به تو مى گویم. پس از این گفت و گو وارد اندرون خانه حضرت شده سلام کردم و نشستم . نرجس خاتون کفش مرا درآورده و فرمود : بانوى من ! حالتان چطور است؟ عرض کردم : بانوى من و خاندان من ، تو هستى. فرمود: این چه حرفى است که مى زنید ]من کجا و این مقام بزرگ؟[ عرض کردم :  دخترم ! خداوند ـ تبارک و تعالى ـ امشب پسرى به تو عطا خواهد نمود که سروَر دنیا و آخرت است. آنگاه او در حالى که آثار حجب و حیا در او نمایان بود ، آرام نشست . پس از آن که نماز عشا را خواندم و افطار کردم ، به بستر رفته و خوابیدم . نیمه شب براى اداى نماز شب برخاستم . وقتى نمازم به پایان رسید ، نرجس خاتون خوابیده بود و هیچ اثرى از زایمان در او دیده نمى شد . مشغول تعقیبات نماز شدم . دوباره خوابیدم ; ناگهان با هراس از خواب پریدم ، دیدم نرجس خاتون آرمیده وخواب است. در این هنگام ، به وعده امام شک کردم . ناگاه امام ( علیه السلام ) از اتاق خویش با صداى بلند فرمود : « عمّه جان ! عجله نکن نزدیک است . » شروع به قرائت سوره « الم سجده »  و « یس » نمودم . هنگام قرائت من ، نرجس خاتون با هراس از خواب پرید . به طرف او رفتم و گفتم : اسم اللّه علیکِ،([1] [2] )  آیا چیزى احساس مى کنى ؟ » فرمود : « آرى ، عمّه جان ! » . عرض کردم : برخود مسلّط باش و دل قوى دار، این همان است که به تو گفتم. آنگاه دوباره به خواب رفتم در حالى که او کاملاً براى زایمان آماده شده بود . دیگر چیزى نفهمیدم تا این که حضور مولایم حضرت حجت ( علیه السلام ) را احساس کردم . بیدار شدم ، روانداز را کنار زدم دیدم در سجده است . او را در آغوش کشیدم . بسیار پاکیزه بود . در این هنگام ابامحمّد ، حسن بن على( علیهما السلام ) با صداى بلند فرمود : « عمّه جان ! فرزندم را بیاور». او را به نزد حضرت ( علیه السلام ) بردم ، آن بزرگوار کودک را روى یک دست خود گذاشت و دست دیگر را بر پشت او نهاد و پاهایش را به سینه چسبانید . آنگاه زبان مبارک را در دهان آن طفل چرخاند و دست بر چشمها و گوشها و مفاصل او کشید و فرمود : « پسرم سخن بگو . » آن مولد مسعود فرمود : « اشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لاشریک له ، و أشهد أنَّ محمّداً رسول اللّه ( صلى الله علیه وآله وسلم ) » آنگاه بر على امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) و یک یک ائمّه معصومین ( علیهم السلام ) درود فرستاد تا رسید به پدر بزرگوار خود ، چشم باز کرد و بر آن حضرت سلام نمود . امام حسن عسکرى ( علیه السلام ) فرمود : « عمّه جان ! او را به نزد مادرش ببر تا بر او نیز سلام کند ». او را گرفتم و به نزد مادرش بردم ; بر مادر خود نیز سلام نمود ، پس او را به اتاق امام ( علیه السلام ) بازگرداندم. حضرت ( علیه السلام ) فرمود : « عمّه جان ! روز هفتم نیز نزد ما بیا ». بامدادان که خورشید دمید به اتاق امام ( علیه السلام ) بازگشتم تا با ایشان خداحافظى کنم . وقتى روپوش از گهواره آن مولود مسعود را کنار زدم او را نیافتم . به حضرت عرض کردم : فدایت شوم ! سروَرم چه شد ؟ فرمود : او را به همان کسى که مادر موسى ( علیه السلام ) فرزندش را سپرد ، سپردم. روز هفتم به خدمت حضرت ( علیه السلام ) شرفیاب شدم . سلام کردم و در محضرش نشستم . فرمود : « فرزندم را نزد من بیاور ! » سروَرم را در قنداقه اى نزد حضرت ( علیه السلام ) آوردم ، و آن بزرگوار مجدّداً مانند بار اوّل زبان در دهان او چرخاند ; گویى که به او شیر یا عسل مى خورانید . آنگاه فرمود : « پسرم ! سخن بگو » فرمود : « أشهد أن لا إله إلاّ اللّه » و حضرت پیامبر محمّد مصطفى ( صلى الله علیه وآله وسلم ) را درود و ثنا گفت ، و بر على امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) و یک یک ائمّه ( علیهم السلام ) درود فرستاد تا به پدر بزرگوار خود رسید ، آنگاه این آیه را تلاوت نمود : ( بسم اللّه الرحمن الرحیم* و َنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً و َنَجْعَلَهُمُ الْوارِثیِنَ* وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِى الاَْرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کَانُوا یَحْذَرُونَ ) .([2] [3] ) « و خواستیم بر کسانى که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم و آنان را پیشوایان ] مردم  [ گردانیم ، و ایشان را وارث ] زمین  [کنیم *  و در زمین قدرتشان دهیم و ] از طرفى[  به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند ، بنمایانیم » . موسى بن محمّد ـ که راوى این حدیث شریف است ـ  مى گوید : این حدیث را از عقبه ، خادم امام حسن عسکرى ( علیه السلام ) نیز پرسیدم ، او گفته حکیمه (علیها السلام ) را تصدیق کرد([3] [4] ).        
  • ناصر دوستعلی

مــرا بــا عشـق عتــرت زاده مــــادر

پنجشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۸۴، ۰۳:۴۹ ق.ظ
مــرا بــا عشـق عتــرت زاده مــــادر مـــرا شیـــر محبت داده مــــــــادر نبــاشـد لنگ در محشـــر کمیتــــم کــه مـــن از دوستان اهـــل بیتـــــم شــدم از خــردسالــی بـــــی اراده ارادتمنــد بــــر ایـــن خـــانـــواده ســر این سفره عمری ریــزه خوارم ولینعمت , بــه جــز ایشان نـــــدارم خدا داند کـه بر اینان چه داده است که خود هم عاشق این خانواده است چنــان کعبه سیــه پــوش حسینــم غلام حلقــــه در گــــوش حسینــم مــرا جـز عشق او سرمایه ای نیست بــه سر , جـز سایه او سایه ای نیست نــه هــر اهل دلی دلـــداده اوست کــه مستــی ها همـه از بــاده اوست گــر اینجـا مرثیت خــوان حسینـم در آنجا هــم ســـر خوان حسینـــم بــدو وابستــه باشد تـــار وپـــودم وزو بـــاشد همــه بـــود و نبـــودم چــو اینجـا انتسابـم با حسین است بـــه فردا هم حسابم بــا حسین است خوش آن عاقل کــه شد دیوانه او کشــد مـــرغ دلـــش را دانـــــه او دلــم را اشک شوقش شستشو داد مـــرا در چشــــم مــردم آبــرو داد دلــی را کآتش عشقش فــــروزد یقیـــن دارم کـــه در دوزخ نســوزد *****
  • ناصر دوستعلی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی