تا می‌رود ز دیده‌ام آن صحنه‌های داغ؛ حضرت زهرا (س)؛ محسن عرب‌خالقی :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۸ آذر ۹۹، ۱۰:۰۶ - ناصر دوستعلی
    احسنت :)
  • ۸ آذر ۹۹، ۱۰:۰۵ - ناصر دوستعلی
    خوندین
  • ۱۱ آبان ۹۹، ۲۲:۴۷ - محمد مسلم نژاد
    موافقم
کپی‌رایت

 محسن عرب‌خالقی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

تا می‌رود ز دیده‌ام آن صحنه‌های داغ

ای زخم سینه تا دم در می‌بری مرا

ای زخم با لباس سفیدم چه کرده‌ای؟

داری شبیه حوصله سر می‌بری مرا

 

گفتم کمی بخوابم و آرام‌تر شوم

اما دوباره درد، سراغ مرا گرفت

می‌خواستم بچرخم و پهلو عوض کنم

ناگه رگی ز پهلوی من بی‌هوا گرفت

 

شستم سر حسین و حسن را به دست خود

خوب است اگر چه  فضه که مادر نمی‌شود

فضه سریع باش تنوری درست کن

الآن علی می‌آید و دیگر نمی‌شود

 

مشغول استراحتم ای زخم لج نکن

وقت نماز شب نشده پس تو هم بخواب

ای زخم لااقل دهنت را کمی ببند

ترسم ز خنده‌ی تو شود دیده‌ام پر آب

 

طرحی زدم ضرورت پنجاه سال بعد

حیدر ببخش این همه محتاطی مرا

باید کفن ببافم و پیراهنش کنم

اسما بیار جعبه‌ی خیاطی مرا

 

یک مشت استخوان چه کند رخت خواب را؟

هر جا ردیف شد سر خود می‌گذاشتم

فکری به حال زینب بی‌خواب من کنید

ای کاش مرده بودم و دختر نداشتم

 

محسن عرب‌خالقی

 

 

* منبع: وبلاگ من غلام قمرم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه