کیسه‌های نان و خرما خوابِ راحت می‌کنند؛ امام علی (ع)؛ وحید قاسمی :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۸ آذر ۹۹، ۱۰:۰۶ - ناصر دوستعلی
    احسنت :)
  • ۸ آذر ۹۹، ۱۰:۰۵ - ناصر دوستعلی
    خوندین
  • ۱۱ آبان ۹۹، ۲۲:۴۷ - محمد مسلم نژاد
    موافقم
کپی‌رایت

 وحید قاسمی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

کیسه‌های نان و خرما خوابِ راحت می‌کنند

دست‌های پینه‌دارش استراحت می‌کنند

 

نخل‌ها از غربت و بغض گلو راحت شدند

مردم از دستِ عدالت‌های او راحت شدند

 

ای خوارج، بهترین فرصت برای دشمنی‌ست

شمع بیت‌المال را روشن کنید، او رفتنی‌ست...

 

مهربانی نگاهش حیف مشکل‌ساز بود!

رو به مسکین‌ها درِ دارالخلافه باز بود...

 

سادگی سفره‌اش خاری به چشم شهر بود

مرتضی با زرق و برق زندگی‌شان قهر بود

 

نیمه‌شب‌ها کوچه‌ها را عطرآگین می‌کند

در عوض، در حقِ او هر خانه نفرین می‌کند

 

جُرم سنگینی‌ست، بر لب خنده را برجسته کرد

چاه‌ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد

 

جُرم سنگینی‌ست، تیغ ذوالفقاری داشتن

زخم‌ها از بدر و خیبر یادگاری داشتن

 

جُرم سنگینی‌ست، از غم کوله‌باری داشتن

مثل پیغمبر عبایِ وصله‌داری داشتن

 

جُرم سنگینی‌ست، بر تقدیر حق راضی شدن

با یتیمان روزهای گرم، هم‌بازی شدن

 

جُرم سنگینی‌ست، جای زر، مقدّر خواستن

در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن

 

جُرم سنگینی‌ست، در دل عشق زهرا داشتن

سال‌ها در سینه داغ کهنه‌ای را داشتن

 

هیچ طوفانی حریف عزم سکانش نبود

تیغ تیز ابن ملجم قاتل جانش نبود

 

پشت در، آیینه‌اش را سنگ غافل‌گیر کرد

زخم بازویی، امیرالمؤمنین را پیر کرد

 

مرگ سی‌سال است بر او، خنجر از رو می‌کشد

هر چه مولا می‌کشد، از درد پهلو می‌کشد

 

وحید قاسمی

 

 

* منبع: سایت شعر هیئت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه