به خولی بگفت آن زن پارسا؛ امام حسین (ع)؛ عبدالعلی نگارنده :: کیمیا

CSS Menu Expand Css3Menu.com

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. اگر فقط برای خواندن چرندیات بنده اینجا آمده‌اید، یا دست‌نوشته‌ها را از منوی وبلاگ ببینید یا به این آدرس سر بزنید: ndoustali.blog.ir
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از منوی آبشاری و مخصوصا کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از زیرمنوی به بهانه‌ی شعر استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

لوگوها
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
می‌خواهم کمک کنم
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۲۰ خرداد ۹۹، ۱۸:۱۱ - حصـــــــcafeh.ـــــین ..
    :)))
امکانات
مجوز کرییتیو کامنز
محتوای کیمیا توسط ناصر دوستعلی تحت مجوز Creative Commons ارجاع-غیرتجاری-انتشار یکسان 4.0 بین‌المللی قرار دارد.


 عبدالعلی نگارنده

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

به خولی بگفت آن زن پارسا

که را باز از پا درآورده‌ای؟

 

که در این دل شب چو غارت‌گران

برایم زر و زیور آورده‌ای

 

به همراهت امشب چه بوی خوشی‌ست!

مگر بار مشک تر آورده‌ای؟

 

چنان کوفتی در که پنداشتم

ز میدان جنگی سر آورده‌ای‏

 

چو دانست آورده سر، گفت آه!

که مهمان بی‌پیکر آورده‌ای‏

 

چو بشناخت سر را بگفت ای عجب!

سری با شکوه و فر آورده‌ای‏

 

در این کلبه‌ی تنگ و بی‌نور من

ز گردون، مه انور آورده‏ای

 

بمیرم، در این تیره‌شب از کجا

سر سبط پیغمبر آورده‌ای؟

 

چه حقّی شده در میان پایمال؟

که تو رفته‌ای داور آورده‌ای؟

 

ولی زآنچه من آرزو داشتم

به یزدان قسم، بهتر آورده‌ای‏

 

به گلزار جانان زدی دستبرد

به کوفه گلی نوبر آورده‌ای‏

 

گل آتش است این که از کوه طور

تو با خاک و خاکستر آورده‌ای

 

نگارنده با گفتن این رثا

خروش از ملائک برآورده‌ای

 

عبدالعلی نگارنده

 

 

* منبع: سایت ارادت (مجمع شاعران اهل بیتعلیهم‌السلام)

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه