به پاس جاودانگی خلیج همیشه فارس :: کیمیا

CSS Menu Expand Css3Menu.com

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. اگر فقط برای خواندن چرندیات بنده اینجا آمده‌اید، یا دست‌نوشته‌ها را از منوی وبلاگ ببینید یا به این آدرس سر بزنید: ndoustali.blog.ir
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از منوی آبشاری و مخصوصا کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از زیرمنوی به بهانه‌ی شعر استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

لوگوها
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
می‌خواهم کمک کنم
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۲۰ خرداد ۹۹، ۱۸:۱۱ - حصـــــــcafeh.ـــــین ..
    :)))
امکانات
مجوز کرییتیو کامنز
محتوای کیمیا توسط ناصر دوستعلی تحت مجوز Creative Commons ارجاع-غیرتجاری-انتشار یکسان 4.0 بین‌المللی قرار دارد.


به پاس جاودانگی خلیج همیشه فارس

دوشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۵:۰۶ ب.ظ

خواب دیدند که دوران جهالت شده است

مستی مردم این بادیه مفرط شده است

خواب دیدند به هوشند و جهان خوابیده ست

گله را سیر دریدند و شبان خوابیده ست

خواب دیدند و یقینا نه کم از مردن بود

خواب ارباب شکم، حاصل پُر خوردن بود

خود به میخانه و اندیشه‌ی جوشن در سر

فکر برداشت از این مزرع ایمن در سر

خوک، از دسته‌ی کرکس، کس و حامی آورد

باد با آمدنش بوی حرامی آورد

باز در فکر زری پاک عقیل آمده بود

آتشی در طمع آب به نیل آمده بود

گرگ آمد که به چنگ آورد آبادی را

ببرد خانه‌ی آبایی و اجدادی را

خان همسایه نه آن را و نه این را می‌خواست

کشت نه، بدتر از آن کل زمین را می‌خواست

این چنین بود و دکان باز، دهان باز آمد

کرکس حرص و طمع باز به پرواز آمد

خواب بودیم. کسی آمد و بیدار شدیم

مست بودیم. صلامان زد و هشیار شدیم

در سر یار قسم خورده عنادی دیدیم

سر راه خودمان چاه شغادی دیدیم

خوک دیدیم که باز آمده، حامی دارد

باد دیدیم به خود بوی حرامی دارد

سازشی نیست.. دراین مسئله باید کشتن

به چنین معرکه‌ای حرمله باید کشتن

پس قلم‌ها همگی نیزه و شمشیر شدند

شاخه و برگ درختان، همگی تیر شدند

و کسی گفت: ببینید! شب موعود است

آنک این آب خلیج است که خون آلوده‌ست

موجی آمد برود، خون سیاوش غرید

همه دیدند که آن آب بر آتش غرید

رود دیدیم و بر آن هلهله طوفان را

آب دیدیم و در آن خون پدرهامان را

موج موجش عجبا بوی جنون می‌دادند

چه بگویم که چه سان مزه‌ی خون می‌دادند

تا که بستیم به بازو، خط خون را تعویذ

رجز حرمله با مویه‌ی حر شد تعویض!

خصم دانست عجم، خون سیاوش دارد

نه کم است آنکه به کف نیزه‌ی آرش دارد

خصم دانست که افروخته، افراخته‌ایم

مثل تیغیم... به هنگام خطر آخته‌ایم

ما به کرکس صفتان دشمن خونی گوییم

حین پیکار به شمشیر سلونی گوییم

 

پیمان طالبی

 

  • ناصر دوستعلی

پیمان طالبی

مثنوی

خلیج فارس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه