مرا با عشق عترت زاده مادر؛ امام حسین (ع)؛ علی انسانی :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
طبقه بندی موضوعی (کلیک کنید!)
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
کپی‌رایت


بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

مرا بــا عشق عترت زاده مادر

مرا شیر محبت داده مادر

 

نباشـد لنگ در محشر کمیتم

کــه من از دوستان اهل بیتم

 

شدم از خردسالی بی‌اراده

ارادتمند بر این خانواده

 

سر این سفره عمری ریزه‌خوارم

ولی‌نعمت، بــه جز ایشان ندارم

 

خدا داند که بر اینان چه داده است

که خود هم عاشق این خانواده است

 

چنان کعبه سیه‌پوش حسینم

غلام حلقه در گوش حسینم

 

مــرا جـز عشق او سرمایه‌ای نیست

بــه سر جز سایه‌ی او سایه‌ای نیست

 

نــه هر اهل دلی دلداده‌ی اوست

کــه مستی‌ها همه از باده‌ی اوست

 

گر اینجا مرثیت‌خوان حسینم

در آنجا هم سر خوان حسینم

 

بدو وابسته باشد تـــار و پودم

وزو باشد همــه بود و نبودم

 

چــو اینجا انتسابم با حسین است

به فردا هم حسابم با حسین است

 

خوش آن عاقل که شد دیوانه‌ی او

کشد مرغ دلش را دانه‌ی او

 

دلم را اشک شوقش شستشو داد

مرا در چشم مردم آبرو داد

 

دلی را کآتش عشقش فروزد

یقین دارم که در دوزخ نسوزد

 

علی انسانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه