نمی خوام پیش خدا با آبروت بازی کنم :: کیمیا

CSS Menu Expand Css3Menu.com

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. اگر فقط برای خواندن چرندیات بنده اینجا آمده‌اید، یا دست‌نوشته‌ها را از منوی وبلاگ ببینید یا به این آدرس سر بزنید: ndoustali.blog.ir
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از منوی آبشاری و مخصوصا کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از زیرمنوی به بهانه‌ی شعر استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

لوگوها
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
می‌خواهم کمک کنم
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۲۰ خرداد ۹۹، ۱۸:۱۱ - حصـــــــcafeh.ـــــین ..
    :)))
امکانات
مجوز کرییتیو کامنز
محتوای کیمیا توسط ناصر دوستعلی تحت مجوز Creative Commons ارجاع-غیرتجاری-انتشار یکسان 4.0 بین‌المللی قرار دارد.


نمی خوام پیش خدا با آبروت بازی کنم

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۱، ۰۳:۱۵ ب.ظ
مث کفتر توی کوهم مث آهو رو زمین    
آقاجون خونه به دوشی یتیما رو ببین
مادرم عمرشو رو رختای مردم می ذاره    
پدرم لباسای کارگری رو دوس نداره
آقاجون چند روزه خرما نیاوردی دم در    
نکنه رد شدی از محله ما بی خبر
نکنه در زدی و هیچکی نفهمید اومدی    
گوشای سنگین در, کر شد و نشنید اومدی
می دونی؟ وقتی تورو به آینه محرم می کنم    
چشمامو می بندمو تو رو مجسم می کنم
تو خیابونای بارونی می گردم بی هدف    
تو میای با اسب و دعوت می کنی بیام نجف
چشمامو می بندم و فکر می کنم خواب می بینم    
ولی تو منتظری  تا روی اسبت بشینم
امامن یه دخترم یه کهنه پوش پاپتی   
نمی تونم اینو باور بکنم به راحتی
منی که از آسمون پرنده دزدی می کنم     
یه جوری سر می برم که لک نگیره دامنم
منی که با نون و خرمای شما بزرگ شدم    
منی که بره بودم لحظه به لحظه گرگ شدم
منی که روزی سه بار مرگمو از خدا می خوام    
چه جوری با این لباس کهنه مهمونی بیام
آقاجون جمع شما, وصله ناجور نمی خواد    
به لباسای سفید لکه قرمز نمی آد
تن پژمرده ما میلی به کافور نداره      
پیش خورشید یه چراغ کوچولو نور نداره
آقا جون گذشتن از عشق شما سخته برام     
اما اصرار نکنین فکرامو کردم نمی یام
آخه اصلا نمی تونم خودمو راضی کنم    
نمی خوام پیش خدا با آبروت بازی کنم
نذارین آب بشه از شرم و خجالت بدنم    
خیلی ممنون که گذاشتین باهاتون حرف بزنم
خیلی وقته آسمون افتاده بود توی سرم    
اما دستای زمین پیچیده بود دور و برم
آقا جون میشه یه بار دیگه دعوتم کنین؟    
میشه مثل کفترا اهل زیارتم کنین
میشه هاجر نشده پیش خودم آب ببینم    
میشه یک بار دیگه شمارو تو خواب ببینم
آقا راستی خونتون چه شکلیه چه جوریه؟     
آقا جون ضریحتون سنگیه یا بلوریه؟
آقا جون گنبد و گلدسته دارین یا ندارین    
اگه ما دعاکنیم تو خوابمون پا می ذارین؟
باید از مرزای سبزباورم ردت کنم    
جوجه های آرزومو نذر گنبدت کنم
آقا جون دعا بکن سوار دریا و صدف    
با تموم بچه های پاپتی بیایم نجف
جای اینکه مثل سگ از همه تی پا بخوریم    
سر سفره ات بشینیم و نون وخرما بخوریم
آقا جون سلام مارو به بقیعت برسون    
به ضریح سبزو موزون و بدیعت برسون
آقا جون دعا بکن بیام سراغت یه روزی   
تو بکاری و بشم میوه باغت یه روزی
تو زمینو بکنی , من عرقاتو بچینم    
بی بی زهرا رو کنار بغض نخلا ببینم
دعا کن حقمو از خدای بارون بگیرم    
یه کبوتر بشم و پای ضریحت بمیرم
تا تو غسلم بدی و شبونه خاکم بکنی    
از تموم رنجای زندگی پاکم بکنی
بمونم توی مزاری که فقط جای منه      
نه کسی بدونه من کجام نه پیدام بکنه
خودمو از لج این زندگی راحت بکنم    
شبهای جمعه تو وبی بی رو دعوت بکنم
اگه حق خودمو از این ترانه بگیرم    
یا علی می گم و تا آخر جاده می رم
حالا تصمیم بگیرین وقت مناجات و دعاست    
آقاجون نوبتی هم که باشه نوبت شماست
اگه دعوت شدم و قسمت من شد بپرم   
توی خواب نصف شب دس بکشین روی سرم
اگه خواستین منو از دعوتیا جا بذارین
گاهی پشت در خونه نون و خرما بذارین

طاهره خنیا

نظرات  (۲)

بهترین شعری بود ک از طاهره خنیا هم استانی عزیزمون خوندم،سپاس فراوان
پاسخ:
سلام
خواهش می‌کنم
یاعلی
وبلاگ تون خیلی باحاله!موفق باشید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه