نه... سرمایمان از زمستان نبود؛ مرتضی کردی :: کیمیا

کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم


کیمیا

دغدغه‌هایی از جنس دین، فرهنگ، ادبیات و شاید هم کمی علم

تاریخ امروز
کیمیا

سلام
۱. کیمیا -از سال ۱۳۸۴ تا حالا- دیگر تبدیل به مرجعی شده برای تمام کارهایی که در دنیای مجازی و بعضا غیرمجازی انجام می‌دهم که خیلی هم زیاد است. امیدوارم روز به روز بیشتر شود به همراه برکت.
۲. اگر دنبال چیز خاصی آمده‌اید، از قسمت موضوعات استفاده کنید؛ ضمنا از کلمات کلیدی یا همان تگ‌ها هم غافل نشوید. برای دسترسی به نام شاعران و دسته‌بندی اشعار آیینی از منوی بالای صفحه استفاده کنید.
۳. وجود شعر از شاعران مختلف در کیمیا -چه آیینی و چه غیر آن- لزوما به معنای تایید محتوا یا -احتمالا- گرایش فکری خاص شاعر نیست. اینجا در واقع دفتر شعر من است. سعی می‌کنم هر شعری که می‌خوانم را در آن ثبت کنم. در واقع این‌ها انتخاب‌های بنده نیست، فقط اشعاری است که می‌خوانم. سعیم بر این است که حتی‌المقدور شعرهایی که شاعرش ناشناس است را ثبت نکنم.
۴. اگر علاقه دارید شعرتان در کیمیا ثبت شود، بنده با افتخار در خدمتم؛ اثرتان را یا یک قطعه عکس از خودتان -جسارتا با حفظ شئونات- در اندازه‌ی ۱۵۰ در ۴۰۰ پیکسل به ایمیل kimia514@gmail.com یا آی‌دی تلگرامی @naser_doustali ارسال کنید.
فعلا همین
یاعلی

حمایت می‌کنیم
دنبال چی می‌گردید؟
پیگیر کیمیا باشید
بخش‌های ویژه
نیت کنید و هم بزنید
به کیمیا چه امتیازی می‌دهید؟
آخرین نظرات
  • ۸ آذر ۹۹، ۱۰:۰۶ - ناصر دوستعلی
    احسنت :)
  • ۸ آذر ۹۹، ۱۰:۰۵ - ناصر دوستعلی
    خوندین
  • ۱۱ آبان ۹۹، ۲۲:۴۷ - محمد مسلم نژاد
    موافقم
کپی‌رایت

نه... سرمایمان از زمستان نبود؛ مرتضی کردی نه... سرمایمان از زمستان نبود؛ مرتضی کردی

شنبه, ۵ شهریور ۱۳۸۴، ۰۲:۰۵ ق.ظ

 مرتضی کردی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

نه... سرمایمان از زمستان نبود

به جز ما کسی زیر باران نبود

 

زمان روی یک سیب آغاز شد

ولی سیب آغاز انسان نبود

 

خدا خوردن سیب را منع کرد

خدا آن زمان‌ها مسلمان نبود

 

خدا دید ما دوستدار همیم

که از خلقت خود پشیمان نبود

 

اگر لذت با تو بودن نداشت

چنین خوردن سیب آسان نبود

 

خدا راند ما را شبی از بهشت

بهشتی که اندوه در آن نبود

 

زمین ذره‫هایی پر از درد داشت

فقط آدم این گوشه مهمان نبود

 

خیابانی اول خدا آفرید

که جمعیت آن فراوان نبود

 

به جز ما که در آن قدم می‫زدیم

کسی عابر آن خیابان نبود

 

دل آدم آن وقت‌ها غصه داشت

 ولی غصه‫اش قحطی نان نبود

 

...

 

و حالا به خاطر می‌آریم ما

زمانی که زنجیر و زندان نبود

 

زمانی که هنگام مجرم‌شدن

به جز سیب در دست انسان نبود

 

مرتضی کردی

 

 

* منبع: سایت آیات غمزه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هدایت به بالای صفحه