کیمیا

امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟ «حافظ»
ویژه‌ی‌ ماه مبارک رمضان
به «کیمیا» چه امتیازی می‌دهید؟
حمايت مي‌کنيم

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دست‌نوشته» ثبت شده است

درباره‌ی حادثه‌ی ساختمان پلاسکو تهران

جمعه, ۱ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۰۴ ب.ظ

۱. دم آتش‌نشانان گرم که معمولا فقط در این‌گونه مواقع است که قدر و جایگاه‌شان شناخته می‌شود. نبودشان مصیبت است و بودشان به چشم نمی‌آید. برای کسانی که از این حادثه جان سالم به در بردند آرزوی طول عمر با عزت و برکت و برای مصدومان آرزوی سلامتی دارم. گفته‌اند انسان به امید زنده و ناامیدی ممنوع است، پس امیدوارم و دعاگو که زیر آوارمانده‌ها سالم به آغوش خانواده و جامعه‌ی خود باز گردند.

۲. پایتخت‌نشینان دیگر شورش را با این سلفی‌گرفتن در آوردند؛ کسانی که راه را بر ماموران و ماشین‌های اورژانس و آتش‌نشانی بستند و باعث شدند تاخیر در رسیدن به مکان حادثه و مجروحان، فاجعه را عمیق‌تر کند.

این عده خیلی‌خیلی جدی باید از درگاه خداوند طلب مغفرت کنند و از بازماندگان طلب حلالیت وگرنه جبران این کوتاهی به قبر و قیامت می‌افتد که جبران در آنجا بسیار مشکل خواهد بود.

۳. واقعا کسانی که از آب گل‌آلود حوادث و خاصه این حادثه ماهی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود را می‌گیرند دیگر که هستند؟!!! در شرایطی که هیچ‌چیز جز مدیریت این بحران و نجات جان مصدومان دارای اهمیت اولیه نیست، این‌گونه آدم‌ها که از آقای الف استعفاء می‌خواهند یا به هر طریق دیگری مشغول ماهی‌گیری هستند منتهای بی‌انصافی خود را نشان می‌دهند.

واقعا اگر الان به‌جای آقای الف آقای ب شهردار بود، این آتش‌سوزی و ویران‌شدن ساختمان اتفاق نمی‌افتاد؟ یعنی اگر شهردار آقای ج بود می‌آمد و با دستش جلوی ریختن ساختمان را می‌گرفت؟ چیزی شبیه به مردان شگفت‌انگیز؟!

بله! حتما نمی‌توان منکر وجود مشکلات و کوتاهی و نقص‌ها شد اما کیست که نداند وقوع چنین حادثه‌ای مربوط به عوامل گوناگون است و جمع عوامل است که حادثه را می‌آفریند و نمی‌توان تقصیر را گردن یک‌نفر یا یک عده‌ی خاص انداخت؟

یا این عده لااقل می‌توانند منصفانه‌تر عمل کنند و از آقای مسئولی که در جریان حادثه‌ی قطار گفت: «جای نگرانی نیست، همه‌ی حادثه‌دیده‌ها بیمه بودند» هم استعفا بخواهند؛ در آن حادثه که حدود ۴۰ نفر جان خود را از دست دادند. یا حتی از رییس جمهور و اعضاء دولت که مثلا بودجه‌ی شهرداری را تمام و کمال پرداخت نکردند؛ یا هر چیز دیگری. پس انصاف هم چیز خوبی است.

۴. خیلی‌خیلی خوب بود اگر برای این بحران و امثال آن از طرف مسئولین یک سخن‌گو معرفی می‌شد تا اطلاعات لازم را به مردم و رسانه‌ها می‌رساند. این وضع که صدا و سیما با الف، ب، ج و د مصاحبه می‌کند اصلا به لحاظ مدیریتی جالب نیست. به هر حال در انجام مصاحبه‌های مختلف با افراد گوناگون، لاجرم ممکن است گفته‌ها متفاوت شود و این تفاوت در این شرایط مناسب نیست.

  • ناصر دوستعلی

من عاشقت هستم

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۲۰ ق.ظ

اگر عشق یعنی وابستگی

اگر عشق یعنی دلتنگی

اگر عشق یعنی بی‌‌طاقتی

اگر عشق یعنی صبر

اگر عشق یعنی وابستگی

اگر عشق یعنی محبت شدید

اگر عشق یعنی وصال

اگر عشق یعنی فراق

اگر عشق یعنی یاد

اگر عشق یعنی دعا

اگر عشق یعنی احتیاج

اگر عشق یعنی لبخند

اگر عشق یعنی بغض

اگر عشق یعنی خنده

اگر عشق یعنی گریه

اگر عشق یعنی زمزمه

اگر عشق یعنی موسیقی

.

من عاشقت هستم.

  • ناصر دوستعلی

وبلاگ یا سایت شخصی خود را ازدست ندهید!

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۷:۲۹ ب.ظ

سلام

برادران و خواهران، دوستان عزیز شاعر و نویسنده، تمام کسانی که قلم می‌زنید و تولیدات ذهنی خود را در قالب نوشته -از هر نوعی از آن- روی کاغذ می‌آورید؛ توصیه‌ی اکید و برادرانه‌ی بنده به شما عزیزان این است که از ثبت آثار خود در وبلاگ شخصی خود غافل نشوید. اگر هم وبلاگ ندارید، بسازید و آثارتان را آنجا نگاه دارید.

تلگرام که امروز یکه‌تاز شبکه‌های مجازی شده، قطعا بزرگ‌تر از فیس‌بوک نیست اما با آمدنش فیس‌بوک را به حاشیه راند. امروز و فرداست که یک نرم‌افزار دیگر جایگزین تلگرام شود و تمام زحمات‌تان را در کانال‌ها و گروه‌ها بر باد دهد.

عدم ثبات در این‌گونه نرم‌افزارها با توجه به تنوع آن‌ها، آمدن نسخه‌های جدید با ویژگی‌های جدید یک جریان طبیعی است و دیر یا زود اتفاق می‌افتد. اما وبلاگ یا مثلا یک سایت ساده‌ی وردپرسی یا جوملا یا هر چیز دیگری که اختیارش دست خود شما باشد دارای ثبات بیشتری است و جز به خواست خود شما (جز در موارد نادر) از بین نمی‌رود. از طرف دیگر رسمی‌تر بودن فضای یک وبلاگ و سایت، باکلاس بودنش، سنگین و رنگین‌بودن و... به شدت از مثلا یک کانال تلگرامی بسیار بیشتر است.

حرف بنده این نیست که کانال تلگرامی خود را حذف کنید بلکه توصیه می‌کنم در کنار آن مطالب و دست‌نوشته‌های خود را در وبلاگ شخصی خود نیز ثبت کنید. قبلا هم عرض کردم که بعید نیست روزی به دنیای شیرین وبلاگ‌نویسی برگردیم و در این صورت لازم نیست مطالب‌تان را به سختی دوباره در وبلاگ یا سایت‌تان ثبت کنید. اگر هم این دوران بازنگشت به هر حال شما آثارتان را در یک فضای رسمی شخصی ثبت کردید که بعضی از ویژگی‌های آن را عرض کردم.

والسلام

  • ناصر دوستعلی

جناب آقای میثم مطیعی عزیز

سلام علیکم

یکی‌دو سال قبل از این، کمی قبل از فرارسیدن ماه محرم حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام سخنی از شما در سایت‌ها و افواه نقل و مشهور شد که مقام معظم رهبری در پاسخ به سوال حضرتعالی راجع به برهنه‌شدن در جلسات عزاداری برای سینه‌زدن فرموده بودند: «اگر این کار نشود بهتر است و بنده این کار را نمی‌پسندم» (نقل مضمون). حتما به خاطر دارید حواشی نقل این نظر معظم‌له در هیئات و جلسات مذهبی چقدر زیاد بود. بعد از آن دیده شد که در جلسات شما صادقانه به این نظر رهبری احترام گذاشته شد و نصب‌العین قرار گرفت که جای تقدیر و تشکر دارد.

از طرف دیگر حتما بهتر از حقیر نظر معظم‌له درباره‌ی کف‌زدن در اعیاد مذهبی که البته یک نظر تشافهی نبوده بلکه در اجوبة‌الاستفتائات ایشان (سوال 1182) به صراحت وجود دارد را می‌دانید که درست شبیه نظرشان درباره‌ی برهنه‌شدن در جلسات عزاداری برای سینه‌زدن است:

«س 1182: دست‌زدن همراه با شادى و خواندن و ذکر صلوات بر پیامبر اکرم و آل او (صلوات الله علیهم اجمعین) در جشن‌هایى که به مناسبت ایام ولادت ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) و اعیاد وحدت و مبعث برگزار مى‏شود چه حکمى دارد؟ اگر این جشن‏ها در مکان‌هاى عبادت مانند مسجد و نمازخانه‏هاى ادارات و مؤسسات دولتى و یا حسینیه‏ها برگزار شوند، حکم آنها چیست؟

ج: به‌طور کلى کف‏زدن فى‏نفسه به نحو متعارف در جشن‌هاى اعیاد یا براى تشویق و تأیید و مانند آن اشکال ندارد ولى بهتر است فضاى مجالس دینى به‌خصوص مراسمى که در مساجد و حسینیه‏ها و نمازخانه‏ها برگزار مى‏شود، به ذکر صلوات و تکبیر معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد.»

در دو سایتی که صوت برنامه‌های شما در آن‌ها منتشر می‌شود صوت جلسات جشن میلاد حضرات آل‌الله علیهم‌السلام وجود دارد که در آن‌ها سرود خوانده می‌شود و مستمعین دست می‌زنند. از شما انتظار می‌رود با توجه به اهمیت بالایی که برای نظر مقام رهبری و پیاده‌شدن نظر معظم‌له در جلسات مذهبی قائل هستید -که بسیار به‌جا و پسندیده نیز می‌باشد- دست‌زدن در اعیاد مذهبی و جلسات هیات‌تان را نیز مثل برهنه‌شدن در هنگام سینه‌زدن در عزاداری‌ها از برنامه حذف کنید چرا که با نظر معظم‌له هم‌خوانی ندارد. به هر حال پسندیده نیست -خاصه از حضرتعالی- دیده شود قسمتی از نظر رهبری را عمل می‌کنید و قسمت دیگر را رها.
اگر احیانا بفرمایید که در جلسات‌تان سرود را دیگران می‌خوانند و مستمعین برای سرودی که دیگران می‌خوانند دست می‌زنند که عذر بدتر از گناه می‌شود. چه اینکه لابد نباید اجازه بدهید که اتفاقی غیر از نظر رهبری در جلسه‌ای که شما اداره می‌کنید بیفتد.

اگر "جلسه‌ی عزاداری الگو" جلسات عزاداری بیت رهبری باشد، جلسات جشن و اعیاد الگو نیز همان‌ها خواهد بود. اگر در عزاداری‌ها در بیت رهبری مستمعین برای سینه‌زدن برهنه نمی‌شوند برای اعیاد نیز کف نمی‌زنند. سرلوحه قراردادن این جلسه به عنوان الگو چه در مراثی و چه در اعیاد از شما انتظار می‌رود.
بنده اهل جار و جنجال و حاشیه نیستم و به «یوم تبلی السرائر» عقیده دارم. لذا این چندخط را جز از روی خیرخواهی برایتان ننوشتم.

والسلام

 

* این چندخط در کامپیوترم داشت خاک می‌خورد.

  • ناصر دوستعلی

پله‌های ترقی

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۲۸ ق.ظ

آنچه واقعا در حال بالارفتن از پله‌های ترقی است

چهره، نوع آرایش، صدا، زبان و اینجورچیزهایت هستند

نه شعر و نوشته‌ها و قلمت

تا دیر نشده یا بفهم! یا خودت را بیدار کن!

  • ناصر دوستعلی

تبریک سال نو و غیره

دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۴۹ ق.ظ
سلام
داستان از این قرار است که بنده ترجیح می‌دهم خودم بنویسم: «سلام. سال نو مبارک. والسلام» اما کپی‌پیست نکنم. آن هم به این شدت که حتی فراموش کنم اسم فرستنده‌ی اصلی را حذف و همان پیامک تبریک را برای دیگران ارسال کنم.
داستان دیگر هم از این قرار است که بنده در دفتر تلفنم تعداد معتنابهی شماره‌ی ثبت‌شده دارم با نام، آن هم + نام‌خانوادگی اما اصلا نمی‌دانم این تعداد کی هستند؟ شماره‌شان را چرا دارم؟ چرا نمی‌شناسم‌شان و غیره و غیره.
داستان آخر هم از این قرار است که خلاصه سال نو بر همه‌ی دوستان عزیز و مخاطبان و خوانندگان مبارک.
یاعلی

  • ناصر دوستعلی

هر دو سوزانند اما این کجا و آن کجا

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۵۶ ق.ظ

سلام

آدم بی‌درد که نداریم -البته داریم‌ها اما در بهشت زهرا سلام‌الله علیها- اما تفاوت در جنس و میزان درد را داریم تا دل‌تان بخواهد. تازه جالب هم اینجاست که هر کسی درد خودش را بزرگ‌ترین درد عالم می‌داند و جالب‌تر هم اینکه دردش را هنوز هیچ مخلوقی خلق نشده و نخواهد شد که بفهمد.

مثلا یک بازیگر سینما یا یک فوتبالیست –ازآن معروف‌هایش را- در نظر بگیرید که خانه‌اش چنان و ماشینش چنین و زندگی‌اش بهمان و غیره است. درد هم دارد آن هم چه دردی! مثلا دوست از جنس مخالفش یا -باعرض معذرت فراوان از این واژه و مفهوم- عشقش رهایش کرده و رفته سراغ یکی دیگر. خب اگر این عشق واقعا عشق بوده انصافا دردش سخت است دیگر. از آدم جز یک‌مشت پوست و استخوان باقی نمی‌گذارد.

و مثلا یک مرد زن و بچه‌دار را هم در نظر بگیرید -از اینهایی که بچه‌ی دانشجو و دم بخت دارندها- که از صبح تا شب در این تهران بی‌در و پیکر می‌دود و می‌دود و می‌دود تا فقط بتواند لقمه‌ی شبش را جور کند و هر شب می‌خوابد با کاسه‌ی چه‌کنم چه‌کنم زیر سرش که خدایا! خرج دانشگاه و جهیزیه و عروسی این و آن‌یکی و آن کوچک‌تری را چه کنم؟ خب این هم انصافا درد است و دردش درست مثل آن مثال بالایی سخت و از آدم جز یک مشت و پوست و استخوان باقی نمی‌گذارد.

اما

خال مه‌رویان سیاه و دانه‌ی فلفل سیاه

هر دو سوزانند اما این‌ کجا و آن کجا؟

 

بین خودمان بماند، با همه‌ی سختی‌هایش که شوخی بردار هم نیست اما عاشق قیامت خدا هستم.

والسلام

  • ناصر دوستعلی

مشکل از کجاست آیا؟! [بازنشر از 24 آبان 1384]

يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۴، ۰۴:۰۷ ق.ظ

این متن رو تو نوشته‌های قدیمی (یعنی تقریبا سال‌های اول وبلاگ‌نویسی) پیدا کردم، ازش خوشم اومد، دلیلشو نمی‌دونم اما دوستش داشتم. چه قلم‌فرسایی‌هایی می‌کردم و خودمم خبر نداشتم، والاااا! بینید چجوریاس؟

 

سلام

می‌دونی مشکل من و تو چیه؟ مشکل ما اینه که «خودمون» رو گم کردیم و فکر می‌کنیم باید بیرون از خودمون و تو این دنیا دنبالش بگردیم در حالی که:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

ببین! در گوشِت می‌گم که کسی متوجه نشه. خداییش ته (إند، آخر) بی‌همّت‌هاییم. حوصله‌ی هیچ‌کاری رو نداریم و فقط صدای ناله‌مون میاد (راستی! شما که داری ناله می‌زنی یه زحمتی بکش به جای منم ناله بزن!).

قبول کن دیگه! اینجا که غیر من و تو کسی نیست. دروغ می‌گم؟ حرف ناحسابی می‌زنم؟ یکی نیست بگه ننه‌جان! اول باید بگردی تا خودتو پیدا کنی. «تو»یی که این وسط گم شدی. داداشی! اگه خودتو پیدا کردی باقی چیزا خودشون میان جلو و خودشونو بهت معرفی می‌کنن تا برگه‌ی مرخصی بگیرن و از پادگان بزنن بیرون؛ آخه دیگه اون موقع اونان که اسیر و گوش به فرمان توان نه تو اسیر اونا!

ای خدا! چرا همت راه رفتن رو ندارم؟ چرا انقدر تنبل شدم؟ چرا حال هیچ‌کاری رو ندارم؟ چرا همه‌ش گناه‌مو می‌ندازم گردن یکی دیگه؟ ای خدا!! اینجاست که احساس چگونگی به آدم دست می‌ده! وقتی یه نگاه به اطرافیان خودم می‌ندازم مثل دوستان و آشنایان، می‌بینم که همه‌مون همین‌جا لنگ می‌زنیم که یا حواس‌مون نیست و یا خودمونو به حواس‌پرتی زدیم. مثل من که کم مونده «خون‌خامه»(1) ببرتم مریض‌خونه!

ممکنه یکی داد بزنه و مشکلات جامعه رو وسط بکشه. کمبودهای مختلف اقتصادی و فرهنگی و باقی چیزا رو. آره! منم به این چیزا فکر کردم. اما هر چی بیشتر فکر می‌کنم بیشتر به این نتیجه می‌رسم که: درسته که نمی‌شه نقش جامعه و... رو انکار کرد و واقعا این چیزا مولفه‌های تاثیرگذارن، ولی آخر کار خود خودمونیم؛ ماییم که می‌تونیم شرایط رو، هر چقدر سخت هم که باشه تغییر بدیم.

به اطرافت یه نگاه بنداز! چند نفر رو می‌شناسی که تو این شرایطِ به قول ماها نابسامان، دارن با خوبی و عشق و صفا و صمیمیت با خودشون و خداشون و خونوادشون زندگی می‌کنن؟ جسم‌شون سر تا پاشون مریضه اما «خدا رو شکرِ» از ته دل، از دهن‌شون نمی‌افته. نون ندارن شب جلو زن و بچه‌شون بذارن ولی تا بخوایی انقدر قشنگ زندگی می‌کنن که آدم یه‌جورایی حسودیش می‌شه که... . اوه! چقدر از این نمونه‌ها می‌خوای برات بیارم؟ می‌دونم که خودتم خیلیاشونو می‌شناسی.

اصلا رفیق جون! یه کلام ختم کلام: خداییش تا حالا فکر کردی به درد کجا می‌خوری؟ و اگه اینو می‌دونی (بابا! دمت گرم!) به سمتش حرکت کردی تا بهش برسی؟ بسه! پاشو برو واستا جلو آیینه و خودتو نیگاه کن؛ خودِ خودتو! یه‌نموره فکر کن! اینو جدی می‌گم: اگه به نتیجه‌ای رسیدی ما رو هم بی نصیب نذار! منتظر حرفات هستم.

تا بعدا، یاعلی

 

 

1. جناب‌شان آقای اسماعیل مصفا هستن که اون وقت‌ها با اسم خون‌خامه در کیمیا می‌نوشتن و من با ایشون تو نوشته‌هام خیلی شوخی می‌کردم. خدایشان به سلامت دارد.

  • ناصر دوستعلی

باید عاشق شد

چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۴۰ ق.ظ

تا دیر نشده باید عاشق شد،

راهی جز عاشقی برای سعادت نیست.

  • ناصر دوستعلی

از پشت کوه آمده‌ایم اما...

شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۳۸ ق.ظ

سلام

اینکه جناب‌شان در فلان شبکه‌ی ماهواره‌ای حاضر شدند که اصلا جای تعجب ندارد، این همه جار و جنجال ندارد. اصولا انتظاری جز این هم از غالب این فرهیختگان نمی‌رود. حالا چه به قصد سیاسی و چه نه‌ به‌قصد سیاسی. اما اینکه جناب‌شان در دل‌نوشته‌شان فرموده‌اند: «... و با گرایش‌های سیاسی‌ شبکه‌های ماهواره‌ای اصولاً آشنایی نداشته و ندارم و...» دیگر از آن حرف‌هاست.

برادر عزیز من! تو که می‌دانی، اگر هم نمی‌دانی بدان که من دوستت دارم و این حرف‌ها را هم از روی خیرخواهی می‌زنم. پس هر کاری می‌کنی بکن اما ما را چیز فرض نکن دیگر. درست است از پشت کوه آمده‌ایم اما رفته‌بودیم سیزده به در. جای دیگر این حرف را نزنی‌ها، خیلی ضایع است.

خداحافظ

  • ناصر دوستعلی

ابزار هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی